شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
265
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 85 ] ذكر رحيل سلطان بر صوب گنجه و تملّك آن بار دوّم اوباشان گنجه چون تمامت خوارزميان بقتل آورده بودند و * فساد و عناد ظاهر كرده ، و زمام خود بشخصى بندار نام داده ، و او در مصادرات دست گشوده ، و اذيّت او بر كسانى كه اتّباع ايشان نكردهاند مقتصر شده ، سلطان مرا با حاجب خاصّ خان بردى بديشان فرستاد ، و فرمود كه بشتر كه بديشان نزديكست نزول كنيم ، و ايشان را بطاعت خوانيم ، و از عواقب مخالفت تحذير كنيم . ما نيز روزى چند در آن حدود اقامت كرده بديشان مىنوشتيم ، و آنچه به شرط « 1 » تحذير است بجاى مىآورديم ، و مىگفتيم كه : قرع باب بغى موجب تعرّض عظام بليّاتست ، و اصرار بر مقاتله و كفاح كسى كند كه روى صلح و صلاح نبيند ، امّا آنكه در راى فسحت و در اختيار ترحّب « 2 » دارد هر اينه نفس را از مواقع غرر و ضرر تنفيش « 3 » كند ، و به مباشرت اهوال و مداخلت قتال مشغول نشود . پس هر اينه بايد تصوّر كردن كه بر تقدير مخالفت ركوب مصاعبى لازم باشد كه خواب از ديده بربايد ، و نفوس و اجسام آسوده را فرسوده * گرداند ، و اموال مدّخر را در معرض شديد تبديد شمل آرد ، و اين حركت بحقيقت پشت پا بر دم اژدها زدن و از
--> ( 1 ) - چنين است در اصل . ( 2 ) - در اصل : ترجّب . ( 3 ) - در اصل صريحا چنين است و آن بمعنى پراگنده كردن است چنان كه پنبه را از هم باز كنند ، و اينجا مناسب نيست . در چاپ هوداس و ب م : ينفس بنفسه عن التغرر بها . . . . و مراد مصنف اين بوده است كه نفس را از اينكه در خطر بيندازد روى بگرداند . پس شايد در ترجمه هم تنفيس بوده است .